رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

تفریحات بیرون شهر و خانه شادی بازی

1394/2/24 20:17
نویسنده : رومینا
562 بازدید
اشتراک گذاری

 این روزها اینقدر هوا خوبه  که من تو خونه موندن رو حراااااااااااااااااااام  اعلام کردم خندونک

  واقعا طبیعت لذت  بخشه چشمک بوی گل و ویزززززززززز ویزززز کردن زنبورها   لذت بخشه چشمک

 جمعه هفته گذشته راهی   جاده زرشک شدیم  و رفتیم رفتیم  تا جای  مورد نظر مون رو پیدا کردیم که از جاده کمی فاصله داشت  نه زباله ایی نه صدایی نه بوقی نه ماشینی   . خودمون و طبیعت بودیم محبت انتن هم نداشتیم  همین به دنیا می ارزید خندونک

 فهیمه و اقا شهریار همسفر ما بودن  .  تو خونه خمیر نون درست کردیم و بردیم طبیعت  تنور درست کردیم  و بوی نون تنوری   اونم با زغال وایییییییییییی که چقدر دلچسب بود 

 

نون  داغ با کباب داغ خندونک

 

   رادوین تو این 35 ماهگی قدرت تخلیلی خیلی بالایی پیدا کرده برای  ماشینش حرف میزنه  داستان تعریف میکنه .

 عاشق  کتاب داستان چوپی هست . فقط یک بار کتاب رو براش خوندم   برای بار دوم گفت نومینا بزار من بلات بتونم خندونک و دقیقا مثل جمله کتاب برام داستان میخوند 

  دایره لغاتش خیلی زیاد شده 

  سریع تلفن رو دستش  میگیره و پیام رو منتقل میکنه راضی

 اگه بخواد کاری رو انجام نده  جوری  داستان درست میکنه  که قانع میشم بوس

 مثلا 

 رادوین الان وقت غذات هست بیا ماکارونی رو بخور 

 رادوین : نه نومینا  بزار اول به درسم برسم  بعد میام   .  

رومینا : نه رادوین  بیا غذاتو بخور بعدا  برو  به درس و مشقت برس 

رادوین :  اخه نومینا  داغونم تعجب   دوستم  بهم زنگ زده بزار به اون برسم 

 و اینجوری میشه که ما رو حسابی میپیچونه تو غذا خوردن 

 اینقدر   داستان تراشی میکنه و تو دنیای تخیلش داستان  میگه که ما   تصمیم میگیریم  نیم ساعت از زمان غذا خوردنش  رو عقب بندازیم 

 

 تو هفته دو روز رادوین رو میبرم خونه شادی  و اونجا حسابی بازی میکنه 

 روز اول اصلا از من  جدا نمیشد و باعث ناراحتیم شده بود و مجبور شدم برم داخل   همین که دور میشدم   گریه میکرد 

 روز دوم  هم همینطور بود   ولی الان داره بهتر میشه ولی هنوز  ازم جدا نمیشه  . و خیلی زود ارتباط برقرار نمیکنه 

 

 

 

 چند روز پیش   صبح  تو تخت دراز کشیده بودم و تو خواب و بیداری بودم . احساس کردم خونه کمی سرد شده   و  صدای رادوین هم نمی اومد و  فکر کردم که هنوز خوابیده تو اتاقش .  بعد  یه لحظه شک کردم گفتم نکنه رفته باشه  تو تراس.تعجب

 چشمتون روز بد نبینه   خواب الود اومدم تو اشپزخونه دیدم رادوین در تراس رو باز کرده  صندلی برده تو تراس داره بیرون رو نگاه میکنه و حسابی خم شده عصبانیگریه اون لحظه تمام بدنم میلرزید   سریع رفتم بغلش کردم و اوردمش پایین . همون لحظه زنگ زدم  که عموم بیاد برام  جلوی تراس  و اتاق خوابهای سمت حیاط رو نرده بزنه.زیبا و دیروز همه پنجره ها رو نرده زدیم و لی هنوز استرس میگیرم رادوین میره تو تراس . گریه

پسندها (10)

نظرات (15)

مامانی رادین
25 اردیبهشت 94 12:31
سلام عزیزم خوبید خیلی دلم براتون تنگ شده بود .وای رادوینم هزار ماشالا چقدر ناز شده با اون موهاش.ببوس مرد کوچولومونو عکسا عالی بود قربون پسر خوشگلم . وای خدا چقدر رحم کرده خوب کردی نرده زدین حتما صدقه بزار کنار منم براش میزارم خدا اون روزو نیاره رادوینم چیزیش بشه. یکی از آشناهامون بچه اش از طبقه سوم تراس افتاد پایین طفلکی چند ماه تو کما بود الانم هنوز نمیتونه تکون بخوره ضربه به مغزش خورده اصلا دست وپاش نشکسته بود.حتما تراسو قفل کن تا نتونه بره
الهه مامان مبین
29 اردیبهشت 94 18:40
همیشه به گردش به به کباب داغ و نون داغ خیلی میچسبه قربون پسر خوشگلم ... همیشه موفق باشی عزیزم
رومینا
پاسخ
الهه مامان مبین
29 اردیبهشت 94 18:42
رومینا چند روز پیش زنگ زدم رادوین گوشی رو برداشت گفت : الو بعد قطع کرد ... وروجک من .... بعدش هر چی زنگ زدم بر نداشت کلاساش رو چیکار کردی ... همون ساعت قبلی میبری ؟
رومینا
پاسخ
سلام الهه جون این رادوین اصلا نمیزاره من تلفن رو بردارم سیم تلفنم رو میکشه من نمیدونم کی زده چون شماره ها میپره
شکوفه، مامان مانی و پانی
29 اردیبهشت 94 20:40
سلااااااام رومینای عزیزم.خوبین؟ از نوع وبلاگی دلتنگتون بودم.چون واقعا فرصت پیش نیومده بود بهتون سر بزنم. البته تاکید میکنم از نوع وبلاگی. وگرنه خوشبختانه قبل از اینکه اینجا خاطراتتو ثبت کنی ما اونجا با خبریم ازشون خوشی هاتون پایدار عزیزم. به به جوجو رو ببین با موهاش کوتاه شده دوستون دارم خییییلی زیاد‌
مامان طاها و رها
2 خرداد 94 10:26
لهی نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان. الهی ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی...
کیان
2 خرداد 94 10:31
وای خاله نون زغال پز تو طبیعت نخوردم تاحالادهنم بد جوری آب افتاد. راستی چه کار خوبی کردید که برای تراس حفاظ گذاشتید. فکرشو که میکنم پشتم میلرزه ما رو برومون یک همسایه داریم که بچه اونا بد جوری از پنچره خونه اویزون میشه وقتی ادم نگاه میکنه دست و پاهاش میلرزه. یک بار همه بهشون تذکر داریم ولی هیچ کاری نکردند. بعضی کارها همت می خواد که خدا رو شکر شما دارید
رومینا
پاسخ
نون داغ و کباب داغ محشر بود وای خیلی کار خوبی کردیم باید زودتر انجام میدادیم
مامان ملی و کوروش
3 خرداد 94 13:38
پاینده باشید دوستان گلم
رومینا
پاسخ
مامان مهری
4 خرداد 94 8:52
سلام رومینا جون. مهراد توی جشنواره نی نی و طبیعت شرکت کرده. میشه لطف کنی و کد 40 رو به 1000891010 پیامک کنی تا تعداد رای هامون بره بالا . خیلی خیلی ممنون
نیلوفر
9 خرداد 94 2:05
رادوین نازم تولدت مبارک، تا ابد شاد و سلامت باشی عشق باهوش من
رومینا
پاسخ
مامان مهراد
9 خرداد 94 12:44
رادوین جونم تولدت مبارک. می بوسمت.
رومینا
پاسخ
الــنـــازجوون
9 خرداد 94 17:48
رومی جونم عزیزم همیشه به گردش و تفریح و شادی....همیشهخ وش باشی کنار اقا احسان و رادوین عزیزمون.....راستی امرومز تولد سه سالگی گل پسریه یه دنیا سلامتی و خوشبختی و خوشی سهم دل رادوین و مامان بابای گلش....وای واقعا بخیر گذشته...خدا حافظش باشه همیشه دیگه نگران نباشه نرده باشه دیگه حله...ولی بالاخره مادری خانمی...............شادباشی
رومینا
پاسخ
ممنونم الناز جون دعای قشنگی کردی
شکوفه، مامان مانی و پانی
9 خرداد 94 19:07
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شمع ها رو فوت کن که صد سال زنده باشی بیا شمع ها رو فوت کن که صد سال زنده باشی عزیز خاله دوست دارم. تولدت هزاران بار مبارک
رومینا
پاسخ
مامانی رادین
11 خرداد 94 13:47
سلام عزیز دلم تولدت مبارک باشه ایشالا 1000000 ساله بشی گلم رومینا جون فکر میکنم خودتم خردادی بودیاگه هستی تولد خودتم مبارک باشه ایشالا همیشه سایه ات بالاسر رادوین خان باشه.همیشه شاد باشید
رومینا
پاسخ
ممنونم دوست مهربونم خیلییییییییییییییییی لطف داری اره عزیزم خودم 21 خردادم
آویسا
12 خرداد 94 9:14
رومینا جونم تولد گل پسری مبارک.ما منتظر پست تولد هستیما
رومینا
پاسخ
عمه ی آتنا
14 خرداد 94 21:42
رادوین کوچولو تولدت مباااااارک
رومینا
پاسخ