تفریحات بیرون شهر و خانه شادی بازی
این روزها اینقدر هوا خوبه که من تو خونه موندن رو حراااااااااااااااااااام اعلام کردم 
واقعا طبیعت لذت بخشه
بوی گل و ویزززززززززز ویزززز کردن زنبورها لذت بخشه 
جمعه هفته گذشته راهی جاده زرشک شدیم و رفتیم رفتیم تا جای مورد نظر مون رو پیدا کردیم که از جاده کمی فاصله داشت نه زباله ایی نه صدایی نه بوقی نه ماشینی . خودمون و طبیعت بودیم
انتن هم نداشتیم همین به دنیا می ارزید 
فهیمه و اقا شهریار همسفر ما بودن . تو خونه خمیر نون درست کردیم و بردیم طبیعت تنور درست کردیم و بوی نون تنوری اونم با زغال وایییییییییییی که چقدر دلچسب بود


نون داغ با کباب داغ 






رادوین تو این 35 ماهگی قدرت تخلیلی خیلی بالایی پیدا کرده برای ماشینش حرف میزنه داستان تعریف میکنه .
عاشق کتاب داستان چوپی هست . فقط یک بار کتاب رو براش خوندم برای بار دوم گفت نومینا بزار من بلات بتونم
و دقیقا مثل جمله کتاب برام داستان میخوند
دایره لغاتش خیلی زیاد شده
سریع تلفن رو دستش میگیره و پیام رو منتقل میکنه 
اگه بخواد کاری رو انجام نده جوری داستان درست میکنه که قانع میشم 
مثلا
رادوین الان وقت غذات هست بیا ماکارونی رو بخور
رادوین : نه نومینا بزار اول به درسم برسم بعد میام .
رومینا : نه رادوین بیا غذاتو بخور بعدا برو به درس و مشقت برس
رادوین : اخه نومینا داغونم
دوستم بهم زنگ زده بزار به اون برسم
و اینجوری میشه که ما رو حسابی میپیچونه تو غذا خوردن
اینقدر داستان تراشی میکنه و تو دنیای تخیلش داستان میگه که ما تصمیم میگیریم نیم ساعت از زمان غذا خوردنش رو عقب بندازیم
تو هفته دو روز رادوین رو میبرم خونه شادی و اونجا حسابی بازی میکنه
روز اول اصلا از من جدا نمیشد و باعث ناراحتیم شده بود و مجبور شدم برم داخل همین که دور میشدم گریه میکرد
روز دوم هم همینطور بود ولی الان داره بهتر میشه ولی هنوز ازم جدا نمیشه . و خیلی زود ارتباط برقرار نمیکنه







چند روز پیش صبح تو تخت دراز کشیده بودم و تو خواب و بیداری بودم . احساس کردم خونه کمی سرد شده و صدای رادوین هم نمی اومد و فکر کردم که هنوز خوابیده تو اتاقش . بعد یه لحظه شک کردم گفتم نکنه رفته باشه تو تراس.
چشمتون روز بد نبینه خواب الود اومدم تو اشپزخونه دیدم رادوین در تراس رو باز کرده صندلی برده تو تراس داره بیرون رو نگاه میکنه و حسابی خم شده 
اون لحظه تمام بدنم میلرزید سریع رفتم بغلش کردم و اوردمش پایین . همون لحظه زنگ زدم که عموم بیاد برام جلوی تراس و اتاق خوابهای سمت حیاط رو نرده بزنه.
و دیروز همه پنجره ها رو نرده زدیم و لی هنوز استرس میگیرم رادوین میره تو تراس . 


تفریحات بیرون شهر و خانه شادی بازی 








